اینارو من ننوشتم

صد من یه غاز
نویسنده : jay thunder - ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳٠
 

 

خشکِ خشکِ خشکِ خشکِ خشکِ خشکم. وقتی میخوام خم شم همه جام ترق توروق میکنه. خامِ خام سوختم تموم شد رفت پی کارش. یاد درخت آلبالوی خونه مون میفتم که چه قد سرحال بود و چه همه میوه داشت ولی یهویی خشکید. بابام میگفت ریشه ش خورده به دیوار. یا درخت گردومون که چهاربرابر وزن خودش گردو میداد و آخرش اونم خشک شد. من مث اون درخت گردوئه نیستم شاید بیشتر شبیه آلبالوئه باشم. شاید بگین شبیه آلبالوئه هم نیستم ولی اونوقت نمیدونم قراره شبیه چی باشم. اصلا مگه قراره شبیه درختی چیزی باشم؟ کی همچین حرف چرتی زده؟!

یه استاد داشتیم میگفت اگه موسیقی کلاسیک برای گاوا پخش کنی شیر بیشتر میدن یا اگه تو فضای گلخونه پخش کنی گلهات سریعتر رشد میکنن. اصلا مگه قراره من تا گردن برم تو کاهدون یا تا کمر برم تو کود؟ یه گاو هیچوقت نمیتونه با آهنگ متال هد بزنه. میتونه؟ یا یه گل هیچوقت نمیتونه عرق بخوره و مست کنه. چرا باید همه چیزو -حتی آدمارو-با فایده هاشون بسنجیم؟ به قبر سگ که خام خام سوختم میخوام صد سال سیاه نرسم. همینطوری راحت ترم به کسی هم مربوط نیست. مفیدترین گیاه هندوونه ابوجهله. خودشه و خودش و کسی به کارش کار نداره. قرمز ترین هندوونه باشی که بیان بکنن بخورنت؟! نمیخوام خیرم به کسی برسه. تا جایی که یادمه تو شناسنامه م هم مهر عام المنفعه نخورده. همون خشک خشک خشک خشک از همه چیز بهتره. نمیدونم منظورم از این حرفا چی بود فکر میکنم فقط چون سرم داغ شده بود اینا رو نوشتم

 

it's been a shit of a day and it hasn't even started yet 
 


 
 
کانونها و فوق برنامه
نویسنده : jay thunder - ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٦
 

وقتی که رسمن بهت میگن باید زمان های حضور اعضای کانون ها توی فوق برنامه رو به تفکیک دختر و پسر به دیوار بزنی، وقتی که به اسم دعای عرفه در اداره رو میبندن و تو روی آدم برمیگردن میگن: اجباری نیست بری مراسم دعا ولی اجباره که نری تو کانونت بشینی، وقتی که میان هر دو روز یکبار انبار تلسکوپ ها رو به هم میریزن و بعد همونایی که به هم ریختنش برمیگردن میگن انبارتون خیلی نامرتبه بگیر تمیزش کن، وقتی که هنوز 7 میلیون مطالبات برنامه های پارسال باقی مونده و نزول اون پول داره از آبروی گرو گذاشته دانشجوها تامین میشه، وقتی که یه دزد بی شرفو میارن میذارن معاون رئیس فق برنامه ، وقتی که قرارداد خرید پارکت اداره میشه کمک خرج این آقای معاون ریش دار که ساعت اسپریت به دستشه و پیرهن پولو به تنش، وقتی که نمیذارن پشت شیشه کانونت اعلان بزنی به این بهانه که باید داخل کانونها دید داشته باشه که مبادا دانشجوها توی دفتر کانون ها برن روی کار، وقتی که هزار تا زحمت برای برگزاری اردوی رصد عمومی میکشی و یک هفته از وقت خودت و دوستات رو برای سگ دو زدن و نامه فرستادن و پیگیری کردن میذاری و آخرش اون احمقی که تو دفتر نشسته نامه درخواست اتوبوس از نقلیه رو نمیذاره تو پرتال تا برنامه ت به گه کشیده بشه، وقتی که حتی زیرآب آبدارچی و تدارکات چی اداره هم زده میشه ، وقتی که تنها نفر مفید اداره رو به خاطر راپورت همون معاون جدید از اداره بیرون میکنن، وقتی که برای هر اردو میخوان یه ناظر (= منکراتی!) همراهت بفرستن و ...

اون وقته که اگه بازم بخوای تو این اداره کذایی بمونی حتما باید یه تخته ت کم باشه. من از اول یه تخته م کم بود که پامو تو این خراب شده گذاشتم ولی برای کارکردن با این جماعت کثافت دورو باید حیوون هم باشی. یه لاشخور ریشدار


 
 
un prophete
نویسنده : jay thunder - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٦
 

دوست دارم نه برای کسی مهم باشم،نه کسی برام مهم باشه. فکر میکردم تونستم اولی رو واسه خودم حلش کنم ولی.... پس چرا مهم بودن یا نبودنم واسه بقیه برام مهمه؟! پااااارااااادوکــــــــــس

مثل اون دنباله داری شدم که جلوی چشم آدما بخار میشه و برای همین با بیشترین سرعت ازشون فرار میکنه ولی بازم سرنوشتش اینه که تا ابد دور و ورشون بچرخه و بچرخه تا وقتی که چیزی ازش نمونه.

 

 


 
 
so meaningless
نویسنده : jay thunder - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٦
 

 

blind me

erase what was

stillborn i've become

خط درمیون،سه خط یکی،

فرق نداره همهش یکی

ولم نکن ولم نکن،اونی که پشتمو داره

فقط تویی فقط تویی

so empty, just a shell of a man

stillborn: this i understand

...

 

 سیگار نمیکشم ولی حرف دل آدمای سیگاری رو زدم. عکسش واقعا موضوعیت داشت

عکس از وبلاگ http://oldestfashion.blogspot.com