اینارو من ننوشتم

sick german minds
نویسنده : jay thunder - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳٠
 

اساسا ذهن آلمانی ها به هردلیلی که هست با پیچیده سازی و گنگ و مغلق کردن موضوعات و سوژه ها به صورت تاریخی همزیستی مسالمت آمیز برقرار کرده. فکر نمیکنم آن حجم دود و مهی که هگل و شوپنهاور به عنوان مثال به ذهنیت آلمانی های بیچاره (و ما ایرانی های قرن بیست و یک که همیشه به فاصله ی یکی دو قرن آماده ی بو کشیدن گند و گهشان هستیم ) پاشیده اند از جایش تکان خورده باشد. هزار نیچه ی دیگر هم که بیاید، همچنان روشنفکر های گوزویی وجود خواهند داشت که برای درک -و چه بسی تظاهر به درک- مفاهیم خودساخته و شخصی متقدمان پفیوزی که نامشان برده شد سر و دست بشکنند. در اینجا از نمونه‌ی دیگری از این طرز فکر بیمار آلمانی پرده برداری میکنیم:

استقرار استوایی که سیستم مکانیابی استاندارد و پذیرفته شده ای برای پیمایش آسمان است، هم در تلسکوپ های آماتوری و هم در رصدخانه‌های پیشرفته و برای تلسکوپ های چند متری به کار گرفته میشود. اقسام مختلفی دارد که عناوین نعل اسبی، چنگالی، "آلمانی" و ... را یدک میکشند. تمام آنچه که مورد نیاز است دو محور متعامد (بعد و میل) است که البته بسته به موقعیت جغرافیایی ارتفاع محور قطبی از افق -که حامل دایره ی بعد (یا ساعت) است- تفاوت خواهد کرد. با این حال برای مصارف آماتوری ساده که قصد عکاسی در کار نیست و هدف تنها یافتن اجرام خاصی است آنهایی که تجربه دارند قبول میکنند که استفاده از سیستم سمت و ارتفاعی بهترین گزینه است.حال اگر با این فرض جلو برویم که برقراری رابطه با یک سیستم سمت و ارتفاعی بسیار ساده است و نبوغ چندانی نمیخواهد، یک ذهن  سلیم اگر بخواهد برای عکاسی و نوردهی بلندمدت به سیستم استوایی تغییر کاربری دهد احتمالا پیشنهادش این خواهد بود که قابلیت انعطاف برای تغییر زاویه ی محور قطبی با افق را زیر دو محور اصلی سمت و ارتفاعیمان، به مقر اضافه کنیم که نتیجه اش میشود مقر استوایی چنگالی؛ یک استقرار استوایی کامل.

استقرار چنگالی تلسکوپ Meade LX10

اما آنهایی که با مقر استوایی آلمانی مشغول پیمایش میشوند معمولا در کارشان  به مشکل میخورند چون بسته به وضعیت متغیر مقر، محور های اصلی از حالت استاندارد توازی و تعامد با افق خارج میشوند و بر سر رصدگر بیچاره بازی در می آورند. در طراحی اعجاب آور آلمانی محور میل از داخل محور بعد میگذرد و در نتیجه با وجود اینکه چرخش دایره ی میل میتواند مستقل از حلقه‌ی ساعت‌شمار (محور بعد) باشد اما عکس آن امکان پذیر نیست و با چرخش حول محور بعد، لوله ی تلسکوپ حول محور میل لنگر می اندازد و حرکتی قیچی وار خواهد داشت. تنها در یک حالت با لنگی مذکور مواجه نخواهیم شد و آن زمانیست که قبل از شروع عملیات تنظیم مشغول تماشای ستاره قطبی و همسایه های نزدیکترش باشیم و خواننده بهتر میداند ستاره ی قطبی و همسایگانش معمولا اجرام دندان گیری برای رصد به حساب نمی آیند! البته استقرار چنگالی هم حرکت لنگری را دارد اما با دردسر به مراتب کمتری به ویژه که برای مشاهده ی اجرام نیمه ی جنوبی آسمان ( برای رصدگران نیمکره ی شمالی) و یا نزدیک به سمت الراس نیازی به حرکات محیر العقول محور ها نخواهیم داشت. کسی که تجربه ی کار با هر دو را دارد راحت تر متوجه حرفم میشود.

 استقرار استوایی آلمانی

قسمت جالب و بیشتر از همه عجیب ماجرا اینکه بسیاری از تلسکوپ های آماتوری فاقد موتور که نه وزن زیادی دارند و نه قطر دهانه شان بالاست - و در نتیجه به هیچ وجه نمیتوانند کاربرد عکاسی مناسبی داشته باشند- همچنان با مقر آلمانی فروخته میشوند. نمونه اش تلسکوپ این حقیر که با وجود ساخت دقیق قطعات و کیفیت بالای پرداخت توسط سازندگان روس، به همان دلایلی که گفته شد تا حالا چند صد بار اعصاب مالکش را تا حد جنون به هم ریخته.

پ.ن: دوست داشتم مطلب کاملتری برای مقایسه این دو مقر بنویسم ولی فکر میکنم در همین حد برای به صلابه کشیدن "روح آلمانی" پشت این طراحی کافی باشد.