اینارو من ننوشتم

زمان لرزه
نویسنده : jay thunder - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٢
 

کورت وونه گات جونیور

داشتم فکر میکردم به چه بهانه ای میشود هنوز هم برای کورت وونه گات گوش شنوا بود؟

یک مشکل اساسی که در طول زندگی و آثار برخی ها حرص آدم را درمی آورد: طرف فکر میکند چون مردم چند کتابشان را به حساب نیاز زمانه و طنز مفرح و امثالهم خریده اند لزوما باید به ازای شنیدن جهانبینیشان هم تف کف دستشان انداخته شود. از یک پیرمرد بذله گو کاملا قابل انتظار است که دو سه تا خاطره و چند واقعیت اجتماعی را با هم مخلوط کند و چاشنی چند تا کلمه ی 18+ یا چارتا فحش چارواداری را هم با آن بیامیزد و لحظات خوشی برای مستمعان رقم بزند. اما اگر امر بر پیرمرد/پیرزن مذکور مشتبه شد و احساس کرد هر در و گوهری که از دهانش خارج شود ارزش گفتن داشته و ارزش شنیدن خواهد یافت باید مدخل جدیدی را برای اظهار نظر در مورد سوژه مورد بحث انتخاب کرد!

یک مورد که در مکالمات روزمره زیاد شاهد بوده ام: بحث از فرهنگ  میشود و چند ایراد به جا با ذکر مصداق خنده بر لبان مخاطب مینشاند اما بحث،  به سرعت صورت نوستالژیک به خودش میگیرد و یاد روزگاران خوش گذشته و قیاس مضار زندگی امروز با صفای زندگی دیروز (با ترجیع بند حوض و هندوانه ای که در آن انداخته شده) در دستور کار قرار میگیرند.در این موارد کاربرد طنز دیگر به عطر و بوی معجون اضافه نمیکند بلکه به ابزاری برای لاپوشانی ضعف قوای تحلیلی گوینده تبدیل میشود. نویسنده/گوینده گمان میکند میتواند خواننده/شنونده را با این توهم بفریبد که ابهام، دوپهلویی و تناقضات، ( که معمولا در صورت آغاز چنین بحثی اجتناب ناپذیرند) زاییده ی رعایت عنصر طنز در گفتار و نوشتارند و اگر الف تا یای حرفشان را جمع بزنی چیزی میشود شبیه این: "اگر این طنز بی صاحاب مانده نبود قادر بودم به بهترین شکل ممکن کلیه ی مسائل جهان را برایتان موشکافی کنم و برای بحران سیاسی خاورمیانه، آب شدن یخ های قطبی، بحران شخصیت در جوامع پست مدرن، بحران جهانی انرژی و ایضا مشکلات زندگی زناشویی راه حل غایی را پیش پایتان بگذارم. حیف که مسئولیت خطیر سرگرم کردنتان بر دوشم گذاشته شده و نمیتوانم بی خیال طنز شوم و از قضا همین طنز بی پدرمادر هست که دست و پایم را بسته!" اگر نظرات یکی مثل وونه گات را بخواهیم جدی بگیریم بایسته است افسوس تک تک آن لحظاتی را بخوریم که در تاکسی نشسته ایم و سر صحبت را با راننده باز نکرده ایم. هر کدام از تاکسیرانهای وطنی به طور میانگین معمولا به اندازه یا بیش از یک "کورت وونه گات" حرف برای گفتن دارند و نمک فحش هایشان هم بسیار بیشتر از چیزیست که وونه گات به خوردمان میدهد! قبول دارم که این هم شدیدا از آن نقدهای خودشمول است ولی به هر حال ته دلم مانده بود و باید میگفتم. گفتم خودشمول چون مثلا شخصا علاقه ام به گوشی های دارای قابلیت های فراتر از مکالمه و فرستادن و دریافت مسیج را از دست داده ام و ایضا یاد حوض خانه ی پدربزرگ را میکنم که گرچه با سنگریزه های من و بقیه ی بچه های فامیل هیچوقت پر نشد اما آخر بتن میراث فرهنگی سر و تهش را هم آورد. "یادش به خیر چه روزگار خوبی بود!"

عمارت، باغ و حوض! امین الاسلامی- نیشابور