اینارو من ننوشتم

ایده باران
نویسنده : jay thunder - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳٠
 

از ایده باران گذشتم

خوشحالم که سوراخم نکردند

چون تیز بودند

به قدری که تکخال جعبه خیاطی باشند

فعلا که در آرامشم

آرامشی که رخوت تنگ غروب هم

به هم میزندش

آرامشی که با روشن شدن یک چراغ هم خاموش میشود

آرامشی که میخواهم نباشد

تا بتوانم با چشم باز

در اقیانوس های خاکستری غور کنم

چه قدرخنده دار است که سطلی بر سر بگذاریم

و به ستارگان بگوییم

شما تنهاترین تناهایانید

و چه قدر مسخره است که

عقاب را شریفترین پرندگان بپنداریم

حال آنکه

این جغد ها هستند که در شب خودنمایی می کنند

 

 

-ششصد دستگاه توی تابستون اونقدا دلچسب نیست چون از هر سوراخش ده تا آدم میریزه بیرون. زمستونشو ترجیح میده-