اینارو من ننوشتم

در هم برهم
نویسنده : jay thunder - ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٦
 


 

1)  یک نفر میگفت "آنقدر روشنفکرهای ایرانی به ترجمه کردن خو گرفته اند که دیگر فکر کردن از یادشان رفته. این همه مترجم میخوایم چه کار؟ " و حرف های بسیار ناجالبتری که درست یادم نیست و اگر هم یادم بود درست تر این بود که در اینجا خودم را به نادانی بزنم! چند روز پیش مجموعه ی سه نمایشنامه از سوفوکل راخریدم. جدای از این گفته ی فروشنده که بنده دومین مشتری آن روزش بوده ام ( توجه شود که ساعت هشت شب بود و نه کله ی سحر) نکته ی جالب دیگر متن پشت جلد کتاب بود.به جای توضیح درباره سوفوکل یا محتوای کتاب از دغدغه ی انتشارات خوارزمی برای ترجمه و انتشار نمایشنامه های یونان باستان  گفته بود و اینکه  فقدان مترجمین مسلطی که قادر به ترجمه ی آثار از زبان اصلی به فارسی باشند باعث شده نمایشنامه ها از زبان های فرانسوی و انگلیسی برگردان شوند. اعتراضی به نثر ادیبانه ی مرحوم مسکوب نیست مساله این است که با وجود" خو گرفتن روشنفکران به ترجمه" و " این همه مترجم میخوایم چیکار!" جدا احدی به یونانی تسلط نداشته که کار به اینجا بکشد؟ محمود صناعی که  نزدیک به ده رساله از افلاطون را نزدیک به 50-60 سال پیش  از متون فرانسوی و انگلیسی  به فارسی برگردان کرده در مقدمه چهار رساله ی افلاطون به این  کمبود اشاره و مقدمه اش را با این آرزو به پایان برده که  "باید امید داشت دانشمندان محقق ایرانی که در زبان یونانی تحقیق میکنند روزی بدین مهم کمر بندند و این کمبود را جبران کنند وآثار افلاطون را از زبان اصلی به پارسی بگردانند." با اینحال قفسه های کتابفروشی ها را همچنان ترجمه ی  شرح و تاویل های دست دوم فیلسوفان معاصر انگلیسی زبان از فلسفه ی یونانی پر کرده که البته ایراد هرگونه نقصی به کار مترجمانشان را با مشکل روبرو میکند چرا که به هرحال متن را از زبان اصلی به فارسی ترجمه کرده اند! مترجمی هم مثل خیلی چیزهای دیگر کاری تکراری از این جنس شده که مثلا صفت را بعد از موصوف بگذار و فعل را به جای اول ، اخر جمله بیاور و از این جور چیزها. البته  کسی که انگلیسی را یاد بگیرد قطعن متون بالقوه ی بیشتری را زیر دستش برای ترجمه خواهد داشت و عجیب هم نیست که انگلیسی زبان پایه ی مترجمان باشد.غیر از اینجور ترجمه به روش "چوب خط زدن" رفتارها ی عجیب و غریب دیگری هم گاها از این صنف سر میزند و یک نمونه که که به پارگی موضعی خنده دان این حقیر انجامیدافاضه ی آن مترجم محترمی بود که ادعا میکرد مترجم حرفه ای کسیست که  هنگام ترجمه دیکشنری به دستش نباشدو بتواند لا ینقطع بخورد و پس دهد. چیزی شبیه بند و تبصره هایی که قانونگزارانمان برای تنگ و گشاد کردن فیلتر های انتصابات به نحوی وضع میکنند که پسرخاله شمسی خانم و نوه ی کربلایی حسن حائزشان باشند.

+ یک وقت فکر نکنیم که مترجمهایی هم انسوی مرزها وجود دارند که برای ترجمه ی تنها یک متن زبان مبدا را از صفر یاد میگیرند. 

2)  دقت کرده اید این فوتبالیست های هموطن چه همه شبیه خودمان هستند؟از فضای خالی استفاده نمیکنند یا گل صد در صد رو نمیزنند تا کسی از راه برسد رویشان خطا کند و آنوقت  آبغوره می گیرند اگر پامو نمیزد چه ها که نمیکردم و فلان و بیسار. و حقیقت این است که ندرتا یکیشان قادر است سربالا توپ را حتی دو سه متر جلو ببرد.یکی نیست بگه برادر این اداها رو بذار توی سرکه برای اون روزی که لژیونر شدی. داخل مرز پرگوهر اکثریت (از نوع بالاتفاق) ذغالفروشند.

3)   مدیر عامل شرکت ایران ایر در گفت و گو با مجله ی همشهری اقتصاد شماره ی مهر 91 مرقوم فرمودند:(با قید استرس رو کلمه ی خروج) "یکی از مهمترین عوامل ضرردهی  شرکت ایران ایر صندوق بازنشستگی هماست ]...[ البته این وضعیت با طی دوره ای حدود 40 سال و با خروج بازنشستگان از صندوق، برطرف خواهد شد." بارکالله به این همه درایت و تیزچنگی! از این به بعد هم مثلا میشود مسئولان در مواجهه با قحطی بفرمایند "با وضعیت نامساعدی روبرو هستیم اما امید داریم که به حول و قوه الهی، با طی دوره ای نزدیک به یک ماه و ورود گرسنگان فعلی به قبرستان مشکل حل شود." برادرایی که عقب مجلس نشستن صلواتو جلیل ختم کنن!