دیروز، امروز، فردا

رفتاری به صورت قاعده بین ما انسانها وجود داردکه هر چیزی - ولو اندکی - ذائقه نواز باشد را شیره کش میکنیم و عصاره اش را میمکیم و وحشیانه  به آن هجوم می آوریم و این روند را دقیقا تا مرز تهوع از سوژه مورد نظر پیش میبریم. نه یک قدم پس و نه یک قدم پیش. دقیقا همان جایی که دیگر جایی برای التذاذ وجود نداشت ملتفت میشویم که میشد انتفاعمان را به شیوه ای مناسب تر برنامه ریزی کنیم و چون حالا دیگر خیلی دیر است به جای  اصلاح آنچه به سر سوژه آورده ایم سوژه ی جدیدی را پیدا میکنیم، یا مشابه آنچه را که از بین برده ایم میسازیم و به فکر شیره کش کردن آن می افتیم و قص علی هذا. خیلی ها روابطشان با انسان ها بر همین منوال است و احتمان اولین چیزی هم که با این چند خط جلوی چشم می آید همین روابط انسانی است اما اینجا بیشتر منظورم صور دیگری از زندگی هر روزه است. ما انسان ها شهر ها را به وجود آورده ایم تا نیاز هایمان را در تعامل با شهروندان دیگر بر طرف کنیم و به این وسیله قادر باشیم گستره ی بیشتری از نیاز ها را به شکلی تخصصی تر پاسخ دهیم. و به محض آنکه به مزیت های این زندگی پی میبریم تا جایی که در توان داریم این عنصر دست ساز -یعنی شهر-  را باد میکنیم و این کار را تا آنجایی ادامه میدهیم که دیگر جایی برای تورم بیشتر باقی نمانده باشد و سازمان شهر از پذیرفتن آحاد بیشتر ناتوان شود. یعنی دقیقا آن مرزی که پیشی گرفتن نرخ موالید از نرخ رفتگان یک شهر برای ساکنان آن تهدیدی جدی تلقی میشود. آنهایی که گذشته ای کم تراکم تر را به یاد می اورند از خودشان میپرسند چه شد که به اینجا رسیدیم؟ و چون پاسخ را در "میان تنه"‌ی خودشان میبینند خودشان را به نفهمی میزنند و ترجیح میدهند آن را با دیالکتیک من‌درآوردی و خنده داری که به تاریخ نسبت میدهند برای خودشان توجیه کنند. دیگرانی هم که سنشان قد نمیدهد اساسا سوالی برایشان مطرح نمیشود.

از نگاهی دیگر خیابان ها ساخته شدند تا جابه جایی را برای انسان شهرنشین آسان کنند. بعضی از   گذشتگانی که عقلشان بیشتر کار میکرد خیابان هایی با دهانه های چند ده متری طراحی کردند و  دعای خیر آیندگانشان را برای خود تضمین کردند. اما آیندگانی در حد یک یا دو نسل؛ چون همین برنامه ریزان آینده نگر ترتیبی فراهم آوردند که خودروهایی هر چه بیشتر به این خیابان ها سرازیر شوند و فرآیند تزریق تا مرز قفل ِ تمام و کمال شبکه پیش رود. و بعد از آن متغیر های آزادراه و کمربندی را به همراه پارامتر های مربوطه به فرمول پیچیده ای که سخنش رفت اضافه کردند اما باز هم ریزش سیل خودرو های بیشتر، کار را به جایی رساند که تنها بخش کوچکی از این بزرگراه حائز  شرایطی که مطلوب بنیان گذارانشان بود باقی ماندند. و تصمیمات بعدی در این زنجیر بی پایان، احداث آزادراه های درون شهری بیشتر و بیشتر بود. از همین قسمند مراکز تفریحی که در زمان اوج ازدحام متقاضیان ِ استفاد ه از امکانات، تا مرز انفجار پر میشوند و تلاش شهروندان برای احتراز از برخورد با دیگران هر گونه لذت احتمالی را تحت الشعاع قرار خواهد داد. و ...

آنچه که در بالا حرفشان زده شد کاملا با نادیده گرفتن عواملی مانند اقتصاد، ثبات سیاسی و ... بررسی شده اند اما  حتی اگر این موضوعات ناگفته را هم در محاسباتمان وارد کنیم خروج از مدار ناپایدار و در عین حال بی پایان تکرار سازوکارهایی که  نشان داده اند به شرط پذیرش عوارض میتوانند تا ابد تکرار و بازتولید شوند و عرصه را هر چه بیشتر بر انسان تنگ کنند، نیازمند حرکت به سمت نقاط تعادلی است که در آن دسترسی به همه چیز برای همگان امکان پذیر نباشد. شیوه ی شهرسازی و لحاظ کردن تفکیک طبقاتی در مناطق شهری، استفاده از ترفند های معماری و یا وضع هزینه های سنگین برای بهره مندی از این امکانات به شیوه ای که همگان از پس پرداخت این هزینه ها برنیایند-میتواند جلوی هجوم همگانی برای تخریب هر آنچه که میتواند به نوعی حامل الهام و فراغ برای بشر شهرنشین باشد بایستد.

/ 0 نظر / 15 بازدید