all is left is the obligation to be free. gimme some red ink, you bloody hell!

من هم آدم وطن پرستی بودم. با تعریف ناسیونالیستی نمونه ی اینجور آدما کم نیستن. اگه تحقیقات میدانیم مشکلی نداشته باشن 90 درصد به بالا احتمال داره شمای خواننده هم همچین چیزی باشین. ولی الان دیگه اونجوری نیستم. هر جوری که بخواین نگاه کنین نه تو قالب ناسیونالیستی میرم نه تو اون قالب پاتریوتی که البته خیلی دوست دارم اون عده ای که مشغول اولی هستن طرز فکرشونو شیفت بدن رو دومی. (1)

اصولا این آدمایی که مخاطب اصلی این پست هستن مسئولیت هاشونو دو دسته کردن و این دو تا مسئولیتی که بحثشو میکنم رو میشه از روی حرفایی که طی روز میزنن و کارایی که از صبح تا شب انجام میدن دید. ادای دینشون نسبت به این دو تا مسئولیت رو هم کاملا از دو تا کانال جدا انجام میدن یعنی حرف زدنشون به صورت مطلق پاسخ به یکی و طرز زندگیشون هم بدون اینکه هیچ ربطی به اون یکی دیگه داشته باشه جواب اون یکی دیگه س. مسئولیت اول به اصطلاح  ادای دین به خاک پاک آریایی و میهن اهوراییه که راهش هم گنده گوزی در مورد خلیج فارس و به قرائت متاخرتر "خلیج پارس" و باد کردن سینه و خالی کردنش حین دزدیدن جملات کانت و دکارت و افلاطون اسپینوزا و نسبت دادنش به کوروش و جمشیده. بقیه افاضات این جماعت بیکارو هم خودتون بهتر میدونین که به اندازه یک کتابخونه ادعا و فیس و افاده های شوونیستی صد من یه غاز دارن که نزدیک به 100% موارد موجب فعال شدن غدد اشکی مستمعین  برای نمایش سیمپاتی با گویندگان مشاعر از کف داده میشه.

حالا قاب دوم رو نگاه کنین منظور زندگی صبح تا شب این آدماست. طرف صبحشو چه طوری شروع میکنه. در حال فرو بردن چای احمد وارداتی: "باز این آخوندای فلان فلان شده چه گندی به مملکت زده ن. ما که رابطه مون با انگلیس خوب بود فقط بلدن برینن . فکر کرده ن هنوز هم عصر شتر چرونی و چادرنشینیه. نه داداش عصر عصر دیپلماسیه. فقط یه ونزوئلا باهامون مونده و یه جزایر کومور. به قبر سگ که زده ن بانک مرکزیمونو تحریم کرده ن؛ برای کی مهمه؟! و... "بعد طرف یه سر میره وزارت بازرگانی مواجب آدماشو میده و مجوز واردات هزار تن گوشت برزیلی رو سُر میده تو سامسونتش. بعد یادش میاد باید یه سر بره شهرداری واسه گرفتن مجوز نوسازی خونه ش. اونجا هم یه جیره حسابی تف میکنه بیرون و خیالش راحته که دیگه میتونه با طاق آجری و تیرآهن قاچاقی و میلگرد چینی غیراستاندارد هفت طبقه ساختمون ببره بالا و به اسم "ضد زلزله و مطابق با اخرین استانداردهای مصوب سازمان مسکن و شهرسازی و تحت نظارت مهندسین و مشاورین مجرب شهرداری" بفروشه به خلق الله. در ادامه کاراشو جمع و جور میکنه و تخت گاز برمیگرده خونه که سنت اجداد آریاییشو با مهمونی دادن به دوست و فامیلا زنده نگه داره. یه سکانس هم از توی خونه ببینیم: طرف دور میز شام نشسته و سعی داره همزمان با به نیش کشیدن رون مرغی که دست راستش گرفته افاضاتشو به سمع حضار برسونه غافل از اینکه تمرکز بقیه سفره نشینان بر جا خالی دادن از فورانات دهانی ایشان معطوف شده: "این عرب پرستای احمق رو میبینین باز محرم شد دارن میزنن تو سر و صورتشون. خوب به تو چه که هزار و چارصد سال پیش یه عرب کودتاچی به خاطر یه زن رفت تو کربلا جنگید و مرد. مگه اون اولین نفری بود که گرفتن کشتنش یا مگه آخریش بود. آدم در عجب میمونه از این جماعت مفلوک. اگه یه جو از آگاهی منو شما رو داشتن به خدا قسم مملکتمون گلستون میشد...."

درحاشیه 1:یه مسلسل برای من کافیه.قوم و قبیله و دوست و آشنا بردار هم نیست.

 

درحاشیه2: جاداره کوتیشن سال رو از یکی از دوستان اینجا نقل کنم:"پرصداترین گوزها از تنگترین کون ها بیرون میان. گنده گوزی سهم انخوراست." 

-------------------------------------------------------------------------------------------

(1) george orwell-patriotism and nationalism

 

/ 0 نظر / 5 بازدید